رشيد الدين فضل الله همدانى

15

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )

قلعه در سرّهء مملكت خويش بازگذاشت ، و جمعى از وجوه لشكر و معارف به نوا بداد ، تا از عهدهء آن مشروط تفصّى نمايد ، و از حشم و خدم منصور جمعى را مصاحب او بفرستاد ، تا آن بلاد و قلاع با تصرّف گيرند . بر اين جمله عهد كرده ، از يكديگر مفارقت نمودند . چون جيپال چند مرحله برفت ، و به مأمن خود رسيد و به واسطهء ممالك خويش قرار گرفت ، طينت فساد و خبث اعتقاد او را بر نقض عهد داشت ، تا معتمدان امير ناصر الدّين را كه مصاحب او بودند به رهينهء اصحاب و احزاب خويش كه بر درگاه امير ناصر الدّين به حكم نوا قائم بودند محبوس كرد . چون اين خبر به امير ناصر الدّين رسانيدند ، ارجاف انگاشت ، تا خبر متواتر شد ، و مكر و خديعت آن كافر نعمت ظاهر گشت ، آتش غيرت در نهاد او متصاعد گشت ، عزم انتقام مصمّم كرد ، و با لشكرى جرّار روى به ولايت آن كافر غدّار نهاد ، و هركجا مىرسيد ، از ولايت او به نهب و قهر متلاشى مىكرد ، و عمرانها مىكند و مىسوزانيد ، و از كفّار و مجاوران آن ديار دمار برمىآورد ، و ذرارى و اولاد و اطفال را به بردگى مىگرفت ، تا نواحى لمغان كه معمورترين ممالك او بود مسخّر كرد ، و معابد ايشان خراب كرد ، و مساجد به جاى آن بنا نهاد ، و شعار اسلام ظاهر گردانيد ، و بشارت آن فتوح به ادانى و اقاصى جهان برسيد ، و كافّهء اهل اسلام بدان فتوح مسرّتها فزودند . ناصر الدّين در كنف تعزّز و اقبال روى به غزنه آورد . چون جيپال مشاهده كرد ، و ملك خويش بر شرف زوال ديد پشيمان شد ، و در چارهء آن محنت سراسيمه و متحيّر گشت ؛ و از تدبير آن كار عاجز و قاصر آمد . بجز انتصار و طلب ثار روى نديد ، باز صد هزار سواركار جمع كرد ، و به قصد بيضهء اسلام حركت نمود ، و چون امير ناصر الدّين از معاودت او خبر يافت ، به دلى قوى و اميدى تمام رايات اسلام به استقبال او برافراشت و پذيره شد .